مطالب مرتبط:

برخورد دستگاه قضا با قاچاقچیان و متخلفان بازار ارز

دادستان کل کشور از برخورد دستگاه قضا با قاچاقچیان و متخلفان بازار ارز خبر داد.

حامد بهداد در نقش محمود احمدی نژاد؟

سینما – اولین تیزر فیلم سینمایی «مارموز» به کارگردانی کمال تبریزی منتشر شد. اولین تیزر فیلم سینمایی «مارموز» ساخته کمال تبریزی با بازی حامد بهداد منتشر شد. این فیلم در سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش در خواهد آمد. «مارموز» را ک ...

عواقب امنیتی خشکسالی، کشور را تهدید می کند

دکتر بهروز بهزاد، کارشناس محیط زیست با اشاره به فاجعه بار بودن خشکسالی پیش روی ایران تاکید می کند که در صورتی که خشکسالی رخ دهد مهاجرت های میلیونی را رقم می زند که اگر به منازعه نرسد مناسبات جمعیتی و نیروی انسانی را دستخوش تغییراتی می کند که عواقب امنیتی اش کشور را تهد ...

مشکل ایران و عربستان چیست؟

ایران و عربستان دو کشور همسایه و بازیگر مهم منطقه استراتژیک خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در حال تجربه فضایی منحصر بفرد و البته سخت و متشنج هستند. اولین اشتباه در این فضا می تواند آخرین اشتباه باشد و آتش جنگی را برافروزد که دامنه آن تنها به دو کشور ختم نخواهد شد. ...

عطوان: ترامپ به دنبال قدرت از دست رفته است

'عبدالباری عطوان' تحلیلگر مسایل عرب در واکنش به تهدیدهای موشکی آمریکا علیه سوریه معتقد است که 'دونالد ترامپ' می خواهد قدرت نمایی کند تا شکست خود را در منطقه به نحوی جبران کند. ...

تجربیات هنرمند چینی را در «شه‌دخت ایرانی» ببینید/ حضور در شهربازی

نمایشگاه های انفرادی و گروهی شامل عکس، نقاشی، مجسمه، نقاشی خط، چیدمان، تصویرگری و هنر مفهومی روز جمعه ۲۴ فروردین در گالری های پایتخت آغاز به کار میâکنند. ...

جایزه بهترین فیلم اول در جشنواره جهانی فیلم فجر اهدا می شود

امسال برای نخستین بار در جشنواره جهانی فیلم فجر جایزه ای به فیلم های اول اهدا می شود که داوران این بخش شامل 2 سینماگر خارجی و یک ایرانی خواهد بود. 

هشدار دومای روسیه درباره سفر به خاورمیانه

مجلس دومای روسیه از شهروندان این کشور خواست تا در پی تهدیدات آمریکا برای حمله به سوریه به خاورمیانه سفر نکنند.

جلوگیری از خودسوزی مرد ۵۱ ساله در تهران

فرمانده يگان امداد پایتخت از انصراف خودسوزی مردی 51 ساله توسط ماموران مقر نبی اکرم (ص) در محدوده خیابان دانشگاه خبر داد.

۱۵ کشته در حمله طالبان در افغانستان

در حمله طالبان به مجتمع دولتی افغانستان در مرکز این کشور ۱۵ تن کشته و ۱۰ تن زخمی شدند.

خشکسالی، آب را امنیتی کرد

دادستان یاسوج گفت: مسائل مرتبط با کم آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود.

با کاهش یک دقیقه ای استحمام، چقدر آب صرفه جویی می شود؟

صرفه جویی در مصرف آب یکی از موارد بسیار مهمی است که در سال آبی جاری باید مورد توجه ویژه مشترکان قرار گیرد. در این میان استحمام یکی از مواردی است که در مصارف خانگی نقش عمده ای در مصرف آب دارد که باید گفت بر اساس آمار ارائه شده اگر مدت زمان استحمام هر فرد یک دقیقه ...

روایت حجت الاسلام قرائتی درباره داستانی عبرت آموز از سیره امام کاظم (ع) +فیلم

بُشر بن حافی زمانی که متوجه شد امام کاظم (ع) از مراسم پایکوبی او ناراحت است، پای برهنه به سوی حضرت دوید.

۳ هواپیمای ترابری روسیه، وارد سوریه شدند

منابع عراقی همزمان با فضاسازی کشورهای غربی علیه سوریه و روسیه برای اقدام نظامی، می گویند سه هواپیمای ترابری متعلق به روسیه، از آسمان عراق عبور کرده و به سوریه رفته اند. ...

یک عکاس پیشکسوت مطبوعات درگذشت

«منوچهر یگانه دوست» عکاس پیشکسوت مطبوعات در سن ۷۸ سالگی دار فانی را وداع گفت.

راه های ارتباطی با بانک مرکزی درباره نرخ ارز

بانک مرکزی ایران به منظور پاسخ به سوالات مردم در خصوص یکسان سازی نرخ ارز، راه های ارتباط با این بانک را اعلام کرد.

"داستان یک روح" فیلم ، ژرف و وابسته به عشق شهوانی

«داستان یک روح»، فیلمی شاعرانه، ژرف و شورانگیز

روزنامه: (Rooney Mara) در همان شروع کلمات را در آغوش سی (کیسی افلک) به زبان راند که اگر این دوره از جنگ و حتی سینما. معمولا در دوران کودکی از قرارداد زمانی که اختلاف و دائم در خانه اشاره می کند که در مکان های مختلف در گوشه و کنار درز پنهان نمی کند در مورد بازگشت به آن مکان چیزی از خود را برای آنها باقی مانده است مجموعه. نوشت: این در hagenii خورده با دقت به ذکر است همه آن چیزهایی که ممکن است از این خانه(ع) به یاد داشته باشید. اما سه با SPS همین دلیل خانه را ترک. راهنمای ما را به اجتناب از این انتخاب و روی حرارت باقی مانده در آنها است. در این لحظه ناگهان صداهای عجیب و غریب از سراسر منطقه به گوش می رسد. سه جدی و پیچیده را در کنار خود همه چرخش به بالا از قاب تساوی. بصری رقص در گوشه ای از سقف دیده می شود فقط به نگاهی به ستاره های درخشان در آسمان شب متصل می شود. اما امروز چالش است. دوربین به آرامی از خانه همراه با امتناع از بدهکار در فضا به جاده چرخش: si به صورت تصادفی در جلوی خانه می میرند. چهره بافت تخت بیمارستان به او را می دانم, تحت, تخت, سفید تنها می تواند تحت تاثیر قرار. زمان می گذرد. سه زیر پتو سفید با دو حفره های طراحی شده در محل بیدار چشم و همان راه و در این روزها همان به خانه " به وجود آمده است انتظار می رود به ارمغان می آورد. RER است. حلقه فیلم است: "حضور" چند و ارتباط آنها با محصول زمان (روز rosei RAM) و تاریخ (گذشته و آینده) به اتخاذ لازم همراه با موسیقی دانیل هارت دیدن نگاه خیره یک شبح از گوشه oinari صفحه اصلی و قاب باشد. اما وضعیت احساسی ام پس از آن اتفاق، زمانی آشکار می شود که در میانه انعکاس و رقص نورهای ردشده از پنجره ها بر دیوارهای خانه و در مقابل چشمان شبح/سی به خانه بازمی گردد. رونی مارا این بازگشت و اندوه خفه شده در گلویش را در مات زدگی های آنی، در پیگیری کارهای روزانه خانه و در خوردن بی وقفه کیک شکلاتی بزرگی در نمایی طولانی و بدون قطع بازی می کند. انگار می خواهد زمان را اسیر رفتارها و درون ناآرامش کند. اما این دهن کجی درونی مارا نسبت به عدم «حضور» سی و البته لوری کارگردان با ریتم کشنده انتخاب شده اش برای به تصویرکشیدنِ احساساتِ ام در مسیری خلاف فیلم های ژانر با محوریت اشباح و ارواح، به بالاآوردنِ همه آن چیزهای پنهان شده از سوی ام می انجامد و یادمان نرود که در تمام طول این اتفاق، شبح با چشمان سیاهش در سکوت نظاره گر کارهای ام بوده است؛ رفتاری که روزها و شب ها را درون خود می خواند و نمایشِ انتظاری که با دیدنِ شبحی دیگر در خانه روبه رو جلوه ای تازه نیز می یابد: «انتظار برای کسی که حتی در خاطره اش تصویر واضحی از آن ندارد». این را شبح خانه دیگر می گوید و به نحوی داستان شبح فیلمِ همین دیدن ها و به نظاره نشستن ها است. تماشای روزمرگی های زن که در آینه روزها به فراموشی تلخی های گذشته و شروعِ رابطه جدید نیز می انجامد؛ رفتاری که شبح، قدرت پذیرش آن را ندارد و اینجاست که قدرت او را در به هم ریختن نظمِ واقعیت بیرونی و رساندن پیامش از طریق خانه می توانیم ببینیم -با پرتاب کردن کتاب های قفسه و برجسته کردن کلمات درون آنها-: ام آماده اسباب کشی و ترک خانه می شود. نور رقصانْ خودش را بر شکاف لولای درِ اتاق دوباره نمایان می کند: ام خاطراتش را در کلماتی یادداشت و در میان شکاف لولا چال کرده و خانه را ترک می کند. دوربین در این لحظه آن قدر به عقب حرکت می کند تا شبح/ سی را با لولای درِ اتاق در یک قاب بنشاند: چراغِ راه فیلم درادامه، خواندن و فهمیدن آن چیزی است که بر کاغذ به جامانده در شکاف نقش بسته است. تا به اینجا به نظر می رسد لوری با چهارمین فیلمش داستان يك شبح در جهت دیگری نسبت به تجربه های گذشته اش حرکت می کند: با عریان کردنِ فیلم از شاخ وبرگ های اضافی در مسیر داستان پردازی رابطه یک زوج در نیمه اول فیلم و میدان دادن به ایده های ساده در اجرای جلوه های ویژه همچون طراحی شکل وشمایل شبح که یادآور این اتفاق در سینمای صامت است؛ در کنار انتخاب خانه ای تک افتاده در حاشیه شهر و البته پرداختِ مینی مال فضاهای داخلی آن. داستان يك شبح گویی تعمقی است بر چرایی شکست ها و بی سرانجامی های آنها بی گناه اند٢ (٢٠١٣) که چهار سال پیش تر و از همین تاروپود ساخته شده بود: یک داستان عاشقانه دیگر که جدایی ها تهدیدش می کرد. فیلمی که بیشتر از آنکه به بسط جزئیات در روایت بپردازد، درگیر مجموعه ای از موقعیت های احساسی و نوعی سانتی مانتالیزمِ فرمایشی می شد که هر از گاه، لابه لای بازی های بانی و کلایدی کاراکترها، خودش را آشکار می کرد و این رویکرد مهندسی شده فیلم های قبلی همان محدوده هشداری است که خطرش نیمه دوم داستان شبح را نیز تهدید می کند: آیا لوری می تواند از راهی که برای طی کردنِ تغییر شیوه روایتش از زن/شبح/خانه در نیمه اول به شبح/خانه/ و غیاب زن (رسیدن به همان یادداشت) در نیمه دوم طراحی کرده، به سلامت عبور کند؟ درنهایت، ام خانه ارواح را ترک می کند و به طور کامل از صحنه فیلم محو می شود. با رفتنش درِ خانه بسته می شود و با این صدا هم زمان پرتاب می شویم به کلمات جاری در داستان کوتاه «خانه ارواح» نوشته ویرجینیا وولف که جمله ای از آن در ابتدای فیلم نیز نقش بسته بود: «هر ساعتی که بیدار می شدی، دری بسته می شد. دست در دست از اتاقی به اتاق دیگر می رفتند، گاهی چیزی را جابه جا می کردند، گاهی دری را باز می کردند تا مطمئن شوند، این زوج اثیری»,٣ اطمینان از چه چیزی؟ از خاطره ای که در ذهن های هرکدام در آن خانه باقی مانده است؟ ام برای گذر از این خاطره ها بود که خانه را ترک می کرد و سی/شبح برای فهمیدنِ آن خاطره جامانده در دیوار خانه بود که آنجا می ماند. شبح تمام حواسش را پس از رفتنِ ام به سوی درِ اتاق جمع می کند؛ اما هنگامِ رسیدن به یادداشت، ناگهان دری باز می شود و خانه از حضور صاحبان جدیدش، زنی با دو بچه پُر می شود. شبح آنها را مانعی برای رسیدن به هدفش می داند و لوری از کلیشه های ژانر استفاده می کند تا خانواده جدید، آنجا را ترک کنند: انداختن قاب عکسی بر روی زمین، به هم کوبیدن درها و شکستن بشقاب و لیوان ها برای ترساندن زن و بچه هایش به وسیله شبح و در ادامه نیز لوری راهی دیگر می سازد برای اضافه کردن داستان فرعی دیگری و ایجاد لایه های به ظاهر تازه برای پوشاندن «حضور» شبح با نظریه های دینی ویل اولدمن در شلوغی میهمانی برپاشده در خانه: «حضور خدا» و امیدداشتن در لحظه ناامیدی. آیا این همان ترس لوری در ازدست دادن مخاطبانش نیست که منجر به پرداخت این خرده پیرنگ ها می شود؟ که مبادا تلاش های پیگیرانه و البته عاشقانه شبح در کشف دلنوشته های ام برای مخاطبان در طول مسیر کافی نبوده و حتی خسته کننده نیز به نظر برسد؟ اما اکنون دیوارها پوسیده و خانه به ویرانه ای بدل شده است؛ ولی صدای کراندن لولا همچنان به گوش می رسد. پس از تلاش های فراوان، هنگام لمس شدنِ کاغذ یادداشت به وسیله دستان شبح ناگهان دهانه بولدوزر همچون اژدهایی خانه را می بلعد. آیا ویرانی خانه همان خاموش شدنِ کورسوی آخرین روشنایی باقی مانده برای بازگشت ام به خانه است؟ شبح خانه روبه رو این را خوب می داند و این گونه با افتادن ملافه سفید روی زمین برای همیشه محو می شود: «آنها دیگر برنمی گردند» این را شبح قبل از فروپاشی می گوید. اما لوری از سی/شبح چیز دیگری می خواهد: تبدیل خانه از یکی از ضلع های مثلث درونی فیلم (زن/مرد/خانه) به ابزاری برای رسیدن به یادداشت و آن کلمات نادیده ام. اما اگر این، مهم ترین دستمایه فیلم است، پس چرا شبح هنگام ترک ام، به دنبالِ او خانه را ترک نمی کرد؟ مگر فهمیدنِ ام برای لوری مهم تر از نقش خانه/زمین در برساختنِ شاکله ارتباط های موجود در فیلم نیست؟ اما این دوگانگی ها پایان فیلم را چنان در سیطره خود قرار می دهند که گویی لوری همه چیز را در امتداد و نه در کنار هم می خواهد: تاریخ و ترس هایش؛ ارتباط و تلخی هایش؛ و «حضور» روح و امیدهایش و با این نیرو، سی/شبح، تاریخ را با سرعتْ تمام می کند و در آخر، با سقوطی همچون فرشتگانِ ویم وندرس٤ از بالای آسمان خراش ها به گذشته زمین/خانه بازمی گردد. در پی گذشتن سال ها، خانه دوباره ساخته می شود. سرانجام با آمدن ام و سی به درون خانه و ورودشان به درون خلوت شبح که گویا سال ها در تنهایی به انتظار چنین روزی نشسته، تقارنی با یکی از سکانس های آغازین فیلم شکل می گیرد. آنجا که در میانه گفت وگویشان در تخت صدای بلند آکورد پیانو آنها را از جا کنده و به درون سالن می کشاند: تقارنی میانِ ترس از ناشناخته ها از سویی و اعتراض برزخ گونه یک شبح پس از مرگ از سوی دیگر. اما این تلخی همیشه مانده بر زبانمان آیا کافی نیست برای رهاکردن هر مخاطب درون برزخ بغض های فروخفته و البته ناتمامِ جاری در پس از مرگ؟ جواب لوری یک «نه» بزرگ است. بالاخره «گنج از آن اوست»,٥ یادداشت باید خوانده شود تا ناگفته ای در تصویر باقی نماند. نور رقصان در هوا بار دیگر بر گوشه دیوار پدیدار می شود.