مطالب مرتبط:

برخورد دستگاه قضا با قاچاقچیان و متخلفان بازار ارز

دادستان کل کشور از برخورد دستگاه قضا با قاچاقچیان و متخلفان بازار ارز خبر داد.

پلمپ یک رستوران در پردیس

رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان پردیس از پلمپ 3 واحد آبکاری و یک رستوران آلاینده با حکم مرجع قضایی خبر داد.

دیدار خانواده های ربوده شدگان در دوما با بشار اسد

عصر امروز (سه شنبه) خانواده های افرادی که به دست تروریست ها در شهر دوما ربوده و کشته شده بودند با رئیس جمهور سوریه دیدار کردند.

رئیس جمهوری ایتالیا دوباره فراخوان داد

سرجو ماتارلا رئیس جمهوری ایتالیا فراخوان دور دوم رایزنی با احزاب را برای خروج از بن بست سیاسی و رسیدن به راه حلی جهت تشکیل دولت جدید، کرد.

طنز؛ پکیج جمع بندی عید

علی بایبوردی در ستون طنز روزنامه قانون نوشت: مهم ترین سوالی که قبل از هر عید دیدنی پرسیده میشه، اینه که خونه شون اینترنت داره یا نه؟! اگه نداره ما رو الکی نبرین. کلی از برنامه هامون باید آپدیت شن و توقع ندارین با اینترنت خودمون این کارو بکنیم که؟! ...

جزئیات جدید پرداخت ارز دانشجویی

مبلغ قابل تأمین ارز دانشجویی حداکثر سالانه ۱۵۰۰۰ دلار یا معادل آن به سایر ارزها بابت شهریه دانشگاه و حداکثر ماهیانه ۱۰۰۰ دلار یا معادل آن به سایر ارزها برای دانشجو و حداکثر ماهیانه ۵۰۰ دلار برای هر عضو خانواده وی است. ...

لاشه یک قلاده پلنگ در شیروان پیدا شد

مدیرکل حفاظت محیط زیست خراسان شمالی گفت: لاشه یک قلاده پلنگ که بزرگترین گربه سان ایران است، در حوالی روستای زو شهرستان شیروان توسط دوستداران محیط زیست و اهالی روستا پیدا شد. ...

کاسبی حامد بهداد با اسم فردین و بهروز وثوقی

بازیگری سینما یک مفهوم است و فقط قدرت بیان و استفاده از زبان بدن و این ها نیست، اصلا شاید بازیگری در زمانه فعلی بیشتر از این که تکنیک یا احساس بخواهد، زمان سنجی می خواهد. تصور کنید شما بازیگری هستید که طی چند وقت اخیر کمتر در مرکز توجه بوده اید! ...

غوطه شرقی به طور کامل آزاد شد

گزارش ها حاکی از آزادسازی کامل غوطه شرقی است.

کارتر: ترامپ نباید به سمت تسلیحات اتمی برود

رئیس جمهوری سابق آمریکا با اشاره به سابقه فعالیتش در زمینه صلح هشدار داد دونالد ترامپ باید از هرگونه اقدام نظامی علیه سوریه یا سایر کشورهای درگیر خودداری کند و به هیچ قیمتی دست به یک حمله هسته ای نزند. ...

فراخوان اجرای آثار نمایشی در تماشاخانه سرو

گروه هنرهای نمایشی روایت فتح جهت اجرای آثارنمایشی در «تماشاخانه سرو» فراخوان منتشرکرد.

جایزه بهترین فیلم اول در جشنواره جهانی فیلم فجر اهدا می شود

امسال برای نخستین بار در جشنواره جهانی فیلم فجر جایزه ای به فیلم های اول اهدا می شود که داوران این بخش شامل 2 سینماگر خارجی و یک ایرانی خواهد بود. 

نکوداشت «رضا برجی» در دومین شب وصل

دومین برنامه «شب وصل» ویژه نکوداشت «رضا برجی» عکاس و مستندساز برگزار می شود.

خشکسالی، آب را امنیتی کرد

دادستان یاسوج گفت: مسائل مرتبط با کم آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود.

رقابت ۲ فیلمساز ایرانی برای نخل طلا

فیلم های حاضر در بخش مسابقه اصلی هفتادویکمین دوره جشنواره فیلم کن، امروز پنجشنبه ۲۳ فروردین معرفی شدند.

راه های ارتباطی با بانک مرکزی درباره نرخ ارز

بانک مرکزی ایران به منظور پاسخ به سوالات مردم در خصوص یکسان سازی نرخ ارز، راه های ارتباط با این بانک را اعلام کرد.

ترافیک در محور هراز و چالوس

پلیس راهور ناجا اعلام کرد: ترافیک در مسیر جنوب به شمال محور هراز و کرج -چالوس سنگین است.

رانندگی ماشین از این کتاب به عنوان خوانده شده

رهبری توصیه کردند خانم ها این کتاب را بخوانند

گزارش اخبار از جامعه جهانی از یک طرف ادامه سنت شما فکر می کنم از سوی دیگر میل به مدرنیته است. پایبندی به ارزش های مذهبی و حتی مشارکت ممکن است این سوال برای بسیاری از مردم در جامعه است. حتی در جامعه ایران به عنوان یکی از گروه هایی که این ویژگی را بارها و بارها حتی سابقه تاریخی است. حجاب و چوب به آن. یکی از موضوعاتی که ممکن است یکی از سوالات ذهن جوانان است. اما بیش از چند اثر در این موضوع نوشته شده است و منتشر شده است. اما سوال اساسی در این منطقه است که هنوز هم وجود دارد. کتاب "خاطرات سفیر" می نویسد: نیلوفر که به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر ارسال شده در تلاش برای نگاهی به چالش های جدید این دسته از مخاطبان پاسخ. "خاطرات یک سفیر" شامل خاطرات دانشجویی بر این اساس است که در فرانسه با بسیاری از چالش های پیش روی این جشن یکی از آنها است. تصور ذهنی نادرست مردم فرانسه از اسلام و مسلمان و وجود صدها پرسش و باور در این زمینه، کار را برای او که رعایت ارزش های دینی را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد، دشوار می کند. شادمهری در این اثر که حاصل یادداشت های او در دوران دانشجویی اش در فرانسه است، تصویری کوتاه اما گیرا از فضای جامعه فرانسه و باورهای آنها در قبال مسلمانان نشان می دهد. راوی این کتاب، دختری است که در آرزوی تحصیل در یکی از دانشگاه های مهم فرانسه راهی این کشور می شود، اما صرفاً به دلیل رعایت حجاب و التزام به قوانین اسلام، دانشگاه از پذیرش او منصرف شده و او به اجبار در دانشگاه دیگری ادامه تحصیل می دهد. او که برای تحصیل به کشور دیگری سفر کرده بود، حالا در یک دوراهی قرار می گیرد. شادمهری در دوران دانشجویی یادداشت های کوتاهی را در وبلاگی به نام «سفیر» از تجربیاتش منتشر می کرد که بازخورد خوبی داشت. به گفته او گاه حتی در برخی از پست ها، 500 کامنت از تشویق تا تحقیر نوشته و منتشر می شد. برداشت های نادرست فرانسوی ها و حتی مسلمانان این کشور از ایران و اسلام انگیزه مطالعه و بحث در این زمینه را در شادمهری ایجاد کرد؛ چرا که او به این نتیجه رسیده بود که بیش از آنکه او را به عنوان یک دانشجو ببینند، به عنوان «ایران» می بینند که باید پاسخگو باشد. او حالا دیگر سفیر ایران شده بود. «از وقتی به خاطر دارم بحث کرده ام! نه اینکه خودم بحث راه بیندازم؛ که اگر من هم نمی خواستم بروم طرف بحث، بحث می آمد طرف من! و این چنین شد که نوعی زندگی مسالمت آمیز بین من و بحث کردن شکل گرفت و هنوز ادامه دارد. یاد گرفته ام و اعتقاد دارم «مذهب بدون موضع»، به غایت درست و مستقیم که برود، به ترکستان می رسد. نمی شود به مفاهیمی چون «حق» و «باطل» باور داشته باشی و به پیرامون خودت بی اعتنا بمانی. صدالبته آنچه از انواع مسلمان ها دیدم نیز قلم در تأیید این جمله می زد. پایم که رسید به فرانسه، با اولین رفتارها و سؤال هایی که دربارة حجابم می شد و به خصوص دربارة وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آنجا کسی من را نمی بیند. آن که آن ها می دیدند و با او سر صحبت را باز می کردند یک مسلمان ایرانی بود؛ نه نیلوفر شادمهری. آن ها چیز زیادی از ایران نمی دانستند. اگر بخواهم دقیق تر بگویم، شناختی که از ایران داشتند فاصلة زیادی حتی با واقعیت داشت؛ چه رسد به حقیقت. و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همة نقاط قوت و ضعف ایران می بودم. انگار من مسئول همة شرایط و وقایع بودم. چاره ای نبود و البته از این ناچاری ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطة انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آن طور که باید و شاید وظیفه ام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش...». یکی از ضعف های عمده در کارهایی که با چنین نگاهی منتشر می شوند، افراط و تفریط های نویسنده و سرانجام شعاری شدن بخش هایی از کتاب است که در نهایت موجب می شود مخاطب آنطور که باید با کتاب همراه نشود. هرچند این موضوع «خاطرات سفیر» را نیز تهدید می کند، اما کتاب توانسته با استفاده از زبان طنز، بیان و توصیف حالات و فضاسازی و ... تاحدودی از این موضوع جان سالم به در برد. در بخش هایی از این کتاب می خوانیم: «واویلا ... خودش بود؛ قتلگاه من! قلبم سر جاش بالا و پایین می پرید. بعد، یهو تپشش رو توی زانوی پای چپم و بعد توی پاشنة پای راستم حس کردم. اون قدر موضوع مهم برای فکر کردن داشتم که این یکی خیلی هم مهم نباشه. وارد اتاق استادان شدیم. خانوم فراندون معرفی فرمودن: «این هروه است، استاد راهنمات. پاتریک و هانری هم از استادای ما هستن. این هم لورانس منشی دوم لابراتوره.» و با هیجان خاص و لبخند چشمش رو دوخت به د َستای جماعت! هروه، پاتریک، هانری، و خانوم منشی دوم، که البته اون روز من اسم هیچ کدوم رو درست یاد نگرفتم، اومدن جلو که مراسم آشنایی برگزار بشه. هروه دستش رو آورد جلو که دست بده. دکلمه م رو شروع کردم: «ببخشید ... خیلی عذر می خوام! من مسلمونم و با آقایون نمی تونم دست بدم. اصلاً قصدم بی احترامی نیست. این یه دستور دینیه. من نمی تونم تغییرش بدم. باز هم ازتون عذر می خوام.» هروه دستش رو یهو کشید عقب و گفت: «اُو ... که این طور! متوجه شدم.» آقای استاد دوم، در حالی که مطمئن نبود درست فهمیده باشه، داشت دستش رو می کشید عقب، خوشبختانه. دو تا دستم رو بردم بالا که بذارم کنار هم و به نفر دوم ادای احترام کنم که ظاهراً طرف اشتباه برداشت کرد و دستش رو دوباره آورد جلو. عجب غلطی کردم! دوباره توضیح دادم: «ببخشید ... خیلی عذر می خوام! من مسلمونم و با آقایون نمی تونم دست بدم. اصلاً قصدم بی احترامی نیست. این یه دستور دینیه. من نمی تونم تغییرش بدم. باز هم ازتون عذر می خوام.» آقای استاد دوم به سرعت دستش رو برد عقب و گفت: «باشه. باشه. متوجه شدم.» رسیدم به خانوم منشی. دستش رو یهو کشید عقب و ازم عذرخواهی کرد! این مدلش دیگه واقعاً نادر بود. دستم رو بردم جلو و گفتم: «روز به خیر. گفتم که با آقایون نمی تونم دست بدم؛ یعنی با خانوما می تونم دست بدم. حالتون خوبه؟ از آشنایی باهاتون خوشبختم.» دستش رو دوباره آورد جلو و گفت: «آهان! بله ... متوجه شدم.» آقای استاد سوم، که هم زمان با خانوم منشی دستش رو کشیده بود عقب، وقتی دید با خانوم منشی دست دادم، فکر کرد تغییر نظر داده م و دوباره دستش رو آورد جلو. ـ ببخشید ... خیلی عذر می خوام! من مسلمونم و با آقایون نمی تونم دست بدم. اصلاً قصدم بی احترامی نیست. این یه دستور دینیه. من نمی تونم تغییرش بدم. باز هم ازتون عذر می خوام. وقتی از اتاق می اومدیم بیرون بهت رو توی صورتشون دیدم و صدای خانوم منشی دوم رو شنیدم که می گفت: «اوه ... خدای من ... چقدر پیچیده بود!»   رهبر معظم انقلاب چندی پیش در جریان یکی از دیدارها به این اثر اشاره کرده و فرمودند کتاب «خاطرات سفیر» را توصیه کنید که خانم هایتان بخوانند. انتشارات سوره مهر این اثر را در 200 صفحه و به قیمت 14 هزار تومان منتشر کرده است. منبع:تسنیم